مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک تلاش بی فایده

wujlzq.jpg

2s5y69x.jpg

k36u4z.jpg

mbsmz9.jpg

k55sib.jpg

rsfw1y.jpg

33onq5v.jpg

 

 

2ept213.jpg

246mg6r.jpg

24ffgxg.jpg

15371c0.jpg

11hwi2h.jpg

2ldk8ib.jpg

34tevsp.jpg

2cxaqus.jpg

5ofioy.jpg

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نکشمت خودم کشته میشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار که مردی دیگه جرات نمی‌کنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! شکر خورد. دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه کوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ کنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟! فاسد شدی برا من؟ شیکمتو سورفه (سفره) می‌کنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده یه وخ (وقت) سکته می‌کنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.


 

حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینکه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ کنه.

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: کجا؟! می‌خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌کنن!) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌کشمت! من ، تو رو ، می‌کشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اکثرا")

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز که اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر ، لااقل یه کم اون شلوارو پائین‌تر بکش که زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فکری و عدالت معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این کارا بکنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟

آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میکنه!

- خدا کنه این حرکت به یه جایی برسه. میگن وکیل اون مرده که زیر کتکهای زنش جون داده به رای دادگاه که زنه رو تبرئه کرده اعتراض کرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز کن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

ادامه مطلب ...

ادامه مطلب ...

-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

٢- مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )
۴- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل یونانی )
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )
٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )
٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
١٠-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )
١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )
١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )
١٤- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )
١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
١٦- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )
١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 
١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )
٢٦- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)
٢٨- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " کر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین )
٣٠- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )
٣١- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)
٣٧- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )
٤٢- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )
٤٤- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)
٤٦- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی ) 
٥١ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )
٥٣ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )
٥٤ – دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )
٥٥ –  ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )
٥٦ – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )
٥٧– ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )
٥٩ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )


من یه پسرم پس: باید تعمیر هرچیزی تو خونه رو بلد باشم.03.gifمن یه پسرم پس: اگه از جولیا رابرتز خوشم نیاد میگن طرف گی هست.10.gif
من یه پسرم پس: همه انتظار دارن مثل مایکل شوماخر رانندگی کنم.06.gif
من یه پسرم پس: باید حتما یه سبیل چخماخی داشته باشم تا مرد به‏نظر بیام.17.gif
من یه پسرم پس: با هیچ دختری اگه حرف عشق بینمون نباشه نمیشه دوست باشم.18.gif
من یه پسرم پس: اصلا با هیچ دختری بدون اینکه حرف مردم پشت سرمون باشه نمی‏تونم دوست باشم.22.gif
من یه پسرم پس: اگه حرف زنم رو گوش کنم میشم زن ‏ذلیل، اگه گوش نکنم میشم ظالم.23.gif
من یه پسرم پس: وظیفه‏ام هست که از صبح تا نیمه شب جون بکنم تا زن و بچه‏ام در آسایش کامل زندگی کنن.29.gif
من یه پسرم پس: تو همه‏ی فیلم‏ها و داستان‏ها من هستم که خیانت می‏کنم به عشق.29.gif
من یه پسرم پس: یا فمینیست هستم یا عقب‏افتاده. (راه سومی نیست)29.gif
من یه پسرم پس: اصلا آدم نیستم. ( این ساده‏ترین و منطقی‏ترین نتیجه است)29.gif
من یه پسرم پس: باید دو سال تو پادگان توسری بخورم تا یه کارت کوفتی بگیرم. ( خدا پدر خاتمی و خرید خدمت رو بیامرزه)29.gif
من یه پسرم پس: باید مثل بدبخت‏ها هر هفته برم خواستگاری تا شاید یه نفر لطف کنه و از من خوشش بیاد. ( عمرا، بمیرم پا خواستگاری نمی‏ذارم)29.gif10.gif
من یه پسرم پس: اگه دماغم اندازه‏ی باذمجون هم باشه نباید عملش کنم چون زیبایی مرد مهم‏ترین مسئله‏ی زندگیش نیست.( من که هرچی دماغ چسبی دیدم، طرف پسر بوده )
من یه پسرم پس: باید هر روز دو ساعت وزنه بزنم و ورزش کنم تا بدنم رو فرم باشه و همه مردونه‏گیم رو از روی زور بازوهام ببینن.( بابا هیکل)
من یه پسرم پس: اگه اهل دود و دم نباشم همه میگن طرف بچه سوسوله.( هستم تا جون فضولش در بره)
من یه پسرم پس: اگه دلم نازک باشه و با مردن یه پرنده اشکم در بیاد میگن طرف هنوز بزرگ نشده.( این یکی از بزرگ‏ترین عیب‏هام هست)
من یه پسرم پس: باید اگه از دختری خوشم اومد اون‏قدر مثل بدبخت‏ها دنبالش بدوم تا شاید نگاهی بهم بندازه.( به همین خیال باش)
من یه پسرم پس: این منم که همیشه باید دستم تو جیبم بره و خرج کنم.( خداییش دوستای من این‏جوری نیستن)
من یه پسرم پس: بعد کشته شدن هنرپیشه‏ی خوب فیلم باید خودم رو بزنم به منگلی تا کسی نفهمه دل‏نازکم.
من یه پسرم پس: وقتی با دوستام میرم بیرون فقط بحث دختر بازی هست و بس.
من یه پسرم پس: خوندن رشته‏ی مامایی برام یه آرزو بیشتر نیست.
من یه پسرم پس: باید به‏جای محمدرضا فروتن عاشق نیکی کریمی باشم.( این پیشنهاد بدک هم نیست)23.gif
من یه پسرم پس: هرننه قمری به اسم بسیجی بهم گیر میده. (اگه دخترم بودم همین بود)
من یه پسرم پس: اگه به این دلیل که اون‏قدر زنم رو دوست دارم که حاضر نباشم حق طلاق بهش بدم، میگن آنتی فمینیسته.29.gif
من یه پسرم پس: اگه تو دانشگاه احترام دخترها رو بذارم متهم میشم به پاچه‏خواری.
من یه پسرم پس: هیچ روزی در تقویم بشریت برای یادبود من نیست. (البته روز جهانی حیوانات وحشی هست امّا اگه یه روزه دیگه هم بود اشکالی داشت؟ )
من یه پسرم پس: چه‏طوری به این دخترهای دروغ‏گو اعتماد کنم. (کاش فقط دروغ‏گو بودن)
من یه پسرم پس: عاشق دختر مهربون هستم تو کارتون ممول. (آخ نگو، یادتونه چشماش چه معصوم بود)16.gif
من یه پسرم پس: پانزده سالم که شد دیگه حق دیدن کارتون ندارم چون مردها کارهای مهم‏تری دارن.30.gif
من یه پسرم پس: همه‏ی زحمت سکس با منه، لذتش با خانمم. (خدا وکیلی این یکی رو دروغ گفتم)30.gif
من یه پسرم پس: همه از من انتظار دارن که ارزش‏های غلط اجتماع رو یه تنه حل کنم.24.gif
من یه پسرم پس: عاشق گردش و مسافرتم.22.gif
من یه پسرم پس: می‏تونم شب‏ها برم گردش و تو فضای آزاد بخوابم.10.gif
من یه پسرم پس: چندان وابستگی به خانواده ندارم.03.gif
من یه پسرم پس: اگه هیپی شدم و سر گذاشتم به بیابون تعجب نکنید.06.gif
من یه پسرم پس: همه انتظار دارن تریپ فرهاد بیام و براشون کوه بکنم.05.gif
من یه پسرم پس: اگه کسی خونه نباشه چون جز املت چیزی بلد نیستم درست کنم، در نتیجه بعد یک هفته قدقد می‏کنم.12.gif
من یه پسرم پس: چرا عاشق دختر هندی تو فیلم‏ها نیستم؟06.gif
من یه پسرم پس: باید الکی‏خوش باشم تا کسی نفهمه دلم شکسته.05.gif
من یه پسرم پس: اگه بخوام یه شب تو هفته فوتبال نگاه کنم صد تا متلک می‏شنوم.
من یه پسرم پس: ...

ای آفریدگار دیگر به سرد مهری خاکسترم مبین امشب صفای آبم و گرمای آتشم امشب به روی توست دو چشم نیاز من امشب به سوی توست نیایشم امشب ستاره ها همه در من چکیده اند سرب مذاب پر شده در کاسه سرم هر قطره ای ز خون تنم شعله می کشد من آتش روانم ،من آتش ترم امشب به پارسایی خود دل نهاده ام ای آفتاب وسوسه در من غروب کن آن رودخانه ام که تهی مانده ام زآب آه ای شب بزرگ! تو در من رسوب کن خدایا، بار پروردگارا: مرا به اندیشیدن؛ به تفکر و تعقل و استدلال و حقیقت بینی راهنمایی کن. خدایا: بمن کمک کن تا همیشه تابع مشیت تو و تابع خرد اندیشی وکمال ورزی باشم ، نه تابع جمع، که بسیاری مواقع جمع چون اسلاف خود راه را به خطا میرود. خداوندا: به من بینشی ده تا به قدرتی که درونم نها ده ای پی ببرم و برای اجابت خواسته هایم از استعدادهایی که در من نهادی بهره ببرم و با سعی و تلاش و پشتکار نردبان ترقی را طی کنم. بارالها : بمن کمک کن تا تنها ترا بپرستم و همه قدرتهایی را که موازی با قدرت تو فرض کرده ام را تنها زیر مجموعه ای از قدرت تو بدانم و در دوست داشتن خوبی ها و نیکان هرگز غلو نکنم. خدایا: بمن یاد بده که هرکس و هر چیز حتی اگر بهترین هم باشد؛ تنها لایق بهره بردن و پند گرفتن است، نه لایق مسخ شدن درآن. خدایا: به من بیاموز تا به بندگانت عشق بورزم و خدمت کردن به بشریت را سر مشق اعمالم قرار دهم و قدر کسانی را بدانم که مرا به یاد تو می افکنند وراه تکامل را به من می آموزند. پروردگارا: بمن کمک کن تا خوی بت پرستی را از وجود خود دور کنم و هر چیز را با عنایت تو از سعی و کوشش خود بخواهم و تنها از تو مدد بجویم نه از واسطه ها که پناه بردن به واسطه ، همان خوی بت پرستی است. خدایا: تو حتی در مورد فرستادگان خودت فرمودی: که آنان هم بشری هستند مانند ما. پس چرا من چشم و گوش خود را بسته، و آنها و همه وابستگانشان را قدرتی موازی با قدرت تو میدانم؟ خدایا: بمن بیاموز تا در کار اسوه گرفتن از خوبان و خوبیها راه را به خطا نروم ودر این کار وسیله را جایگزین هدف نکنم که فقط هدف تویی و هر چه در هستی و جود دارد جز وسیله ای نیست. بار الها: تو پروردگار همه ملتها هستی پس چگونه من باور کنم که تو تنها قومی را برتر از همه انسانها دانسته ای که همه جهانیان فقط از راه زبان و عقیده های این قوم می توانند با تو ارتباط برقرار کنند؟ خدایا: بمن قوت قلبی بده تا بتوانم در برابر باورهایی که قرنها در وجودم نهاده اند بایستم . وتنها ترا سرچشمه پیدایش هستی بدانم و ایمانم را تنها در پذیرش تو تحکیم بخشم . پروردگارا : کاش ترا بهتر می شناختم ودر می یافتم تو آفریدگار هستی می باشی و طبق قوانین بی تغییر آفرینشت تنها اندیشیدن و سعی و تلاش من به کارم می آید نه حزن و اندوه من، که با شادی ، من بهتر می اندیشم و نتیجه عملم بهتر خواهد بود. خدایا: به من یاد بده تا با دلی شاد، با نیتی پاک ،با گفتاری عاقلانه ، با کردار نیک و با اندیشه ای بلند در راه رسیدن به تو که همان رسیدن به کمالات و تکا مل است گام بردارم و در این راه هیچ شک و تردیدی به خود راه ندهم. خدایا: به من قدرتی ده تا در برابر حقایق فروتن باشم و باورهایم و عقایدم مرا به مقاومت در برابر حقیقت دعوت نکند.

خدایا !پرواردگارا!

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت کنم؟ که شرمسارم از اینکه چون تو خدایی و چون ما بندگانی

چون تو مهربان وبنده نواز و بخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز

خدایا شرمسارم که بندگانت به نام تو سر از تن جدا میکنند.

خدایا خجلم که بندگان تو به نام تو آزار و شکنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

خداوندا شرمسارم که بندگان تو با نام تو حکومت می کنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

خدایا غصه دارم که مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی که مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می کنند.

خدایا شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی که نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

خدایا شرمسارم که بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینکه در رفتار و کردارها بتوانم ترا بیابم.

خدایا خجلم که ما بندگان از نعمتی چون فکر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

خدایا شرمسارم که ما نمی خواهیم ترا آنگونه که هستی بشناسیم.

خدایا شرمسارم که هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم که تصور می کنیم برای رابطه با تو باید کسی یا چیزی را نزد تو روان کنیم.

خدیا خجلم که از زمان بت پرستی تا کنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته که به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.

خدایا شرمسارم که در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی که تو با مایی و اگر خود اراده کنیم دست ما را میگیری.

خدایا از این ناراحتم که روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.

خدایا شرمسارم که نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم که : قوانینت را به نفع کار ما تغییرده!

خدیا خجلم که جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه کم و کاستی و کوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی که قوانین طبیعی تو افراد متفکر و صاحب اندیشه را میطلبد, که بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.

خدیا شرمسارم که در طول تاریخ همه آنان که خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شکنجه دادیم و به نام کافر آنها را بر دار کردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا که آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.

خدایا خجلم که چون فکر نمی کنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم.

بجُنورد یکی از شهرهای بزرگ خراسان و مرکز استان خراسان شمالی می‌باشد. این شهر در ناحیهٔ شمال‌شرقی ایران واقع شده‌است. جمعیت شهر بجنورد برپایهٔ آمار سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۱۷۶٬۷۲۶ نفر است،[۱] که از این لحاظ پرجمعیت‌ترین شهر استان خراسان شمالی و چهل‌و پنجمین شهر پرجمعیت جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود. نام این شهر به صورت «بجنُرد» تلفط میشود. به عبارت دیگر «و» به مانند کلماتی چون «لیون»، «جو» و «برو»، «ـُ» تلفظ میشود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] وجه تسمیه

در فرهنگ معین نام این شهر، «بیژن‌گرد» آورده شده‌است.[۲] بیژن‌گرد به معنی «ساختهٔ بیژ»» و «آبادشده به دست بیژن» است. شهر بیژن‌گرد نیز بر اساس حکایت بیژن و منیژه، در شاهنامهٔ فردوسی، مکانی بوده که بیژن، منیژه را از چاه نجات داده و شهری در آن مکان بنا کرده‌است. حکایت های دیگری نیز در این باره وجود دارد که میتوان آنها را از زبان ریش سفیدان و بزرگان شهر شنید. حکایتهایی مانند «بیژن یورد» که تقریبا همه مردم نیز این مورد را درست می دانند و به آن باور دارند. یا حکایت «بیر نورد».

[ویرایش] تاریخچه

شهر امروزی بجنورد، احتمالاً در زمان صفویه و برای یک‌جانشین کردن کردهای عضدلو که از سوی صفویان به دلیل جنگاوری جهت مبارزه با حملات ازبک‌ها به این ناحیه کوچانده شده بودند بنیاد شد. البته این احتمال به دلیل ترک‌بودن اهالی اصلی و قدیمی شهر به‌طوری که حتی تا حدود 50 سال پیش، تنها زبان مردم شهر ترکی بوده‌است، رد می‌شود. اما در مورد پنج قومیت ساکن باید گفت از حدود دههٔ 40 و به دنبال سیاست‌های حکومت وقت، مهاجرت روستاییان به شهر آغاز شد. اقوام کرد، ترکمن و تات از آن زمان ساکن شهر بحنورد گشته‌اند. البته بعضی از اقوام کرد مانند شادلوها، از همان ابتدای مهاجرت کردها به شمال خراسان در شهر ساکن شده‌اند که البته به خاطر ساکنان شهر، به تکلم به زبان ترکی روی آورده‌اند. فارس‌ها نیز به دلیل انتصابات دولتی و کار در کارخانه‌هایی همچون پتروشیمی و سیمان در بجنورد ساکن شده‌اند.

بجنورد تاکنون چندین دفعه بر اثر حملات تخریب گشته و سپس دوباره ساخته شده‌است و این دلیل از بین رفتن آثار تاریخی بسیار این شهر است. ویرانه‌های شهر قبلی، هنوز در شهر وجود داشته که اکنون معصوم‌زاده بر آن بنا شده است.

نتایج بررسی و پهنه‌بندی محوطه‌های باستانی نشان داده‌است، نقاط باستانی شناسایی شده، متعلق به دوران میان‌سنگی هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ اول پیش از میلاد، نقش مهمی را در شکل‌گیری زیست‌گاه‌های اولیه در حاشیهٔ رودخانه اترک ایفا نموده‌اند. این منطقه، در دوران ماد و هخامنشی، بخشی از ساتراپی پارت قلمداد می‌شده و از دورهٔ اشکانی، در این ناحیه ۸ زیستگاه، در بخش راز و جرگلان، ۳ مورد در بخش مرکزی و نیز ۵ زیستگاه در شهرستان مانه و سملقان شناسایی شده‌اند. وجود بنای سنگی موسوم به اسپاخو، از آثار تاریخی دورهٔ ساسانی نیز، نقش و اهمیت خراسان شمالی را در این دوران روشن می‌نماید. علاوه بر آن، منطقهٔ بجنورد در صدر اسلام، در ارتباط فرهنگی ـ اجتماعی جدی با دیگر نقاط ایران قرار داشته و از آن نواحی تأثیر گرفته‌است. در آن دوران قسمت‌های عمده‌ای از منطقهٔ آباد و مسکونی بوده‌است. مؤلف تاریخ سیستان، ناحیهٔ امروزی بجنورد را به عنوان بخشی از سرزمین نساء معرفی نموده‌است و در سال‌های آغازین قرن دوم هجری، این منطقه جزئی از قلمرو بزرگ حکومت طاهریان به‌شمار می‌آمده‌است.

ابن‌ابو‌اصیبه نیز در ذکر مناطق بجنورد آورده‌است که: «ابن سینا، دربار علی‌ابن‌مأمون را در خوارزم ترک گفت و به طوس، شوقان، سملقان و جاجرم و بالأخره به جرجان رفت». مؤلف نامعلوم حدودالعالم، از نخستین کسانی‌است که از چرمغان نام می‌برد و مقدس نیز آن را جزئی از ناحیهٔ نساء برشمرده‌است.

ظاهراً چرمغان، شهرکی کوچک، پررونق و آباد بوده و بجنورد کنونی در جوار آن به‌وجود آمده‌است. امروزه حدود و گسترهٔ این شهرک در حاشیهٔ شهر بجنورد، مبین پیشینهٔ کهن و رونق آن در قرون اولیهٔ اسلامی است.

به استناد متون تاریخی در سده‌های پنجم تا هشتم هجری، بخش وسیعی از ناحیهٔ بجنورد، مسکونی و آباد بوده‌است. در آغاز دوران مغول و تیموری، منطقهٔ بجنورد نیز مورد آسیب‌ها و خسارات فراوانی واقع شد.

[ویرایش] بناها و یادمان‌های تاریخی

[ویرایش] آرامگاه باباتوکل

آرامگاه بابا توکل، مدفن یکی از شاعران قرن چهارم هجری‌است و در ناحیهٔ شمال‌شرقی شهرستان بجنورد قرار گرفته‌است.

[ویرایش] جاذبه‌های طبیعی

[ویرایش] چشمه باباامان

چشمهٔ باباامان در کیلومتر 11 جادهٔ بجنورد - مشهد، به فاصلهٔ تقریبی 300 متر از جاده، واقع شده است. آب این چشمه، جزء دستهٔ آب‌های سولفاته کلسیک و سدیک است و مصرف آن صفراآور و ملین و تسهیل کننده اعمال گوارشی و دافع سموم است.

[ویرایش] چشمه بش‌ قارداش

چشمهٔ بش قارداش (پنج برادر) در 8 کیلومتری جنوب بجنورد و در شرق جادهٔ بجنورد به اسفراین، در فاصلهٔ تقریبی یک کیلومتری جاده واقع شده‌است. آب این چشمه، در ردیف آب‌های بیکربناته کلسیک و سولفاته کلرورهٔ سرد به همراه سیلیس و آهن می‌باشد و در درمان اختلالات دستگاه گوارش، یاری رساندن به سوخت‌وساز بدن و ارزش غذایی مؤثر است.


[ویرایش] اماکن زیارتی و مذهبی

[ویرایش] امامزاده سلطان سیدعباس

این آرامگاه در جنوب شهر بجنورد واقع است. این امامزاده را برادر امام رضا(ع) می‌دانند و در محل به نام «معصوم‌زاده» معروف است. این بنا، در سال 1345 خورشیدی، به طور کامل بازسازی شده‌است.

[ویرایش] نژادشناسی

نژادهایی که در بجنورد زندگی می‌کنند عبارتند از:

ترک، کرد، ترکمن، تات و فارس

ترتیب تاریخی ورود این اقوام به ناحیهٔ بجنورد و خراسان شمالی به این ترتیب است که تات‌ها، قدیمی‌ترین ساکنان منطقه هستند که اقلیت را تشکیل می دهند. آن‌ها جزو بازماندگان پارت‌هایی هستند که زمانی محل اصلی زندگی‌شان شمال‌شرق ایران بوده‌است.

ترک‌ها دومین قوم واردشده به این ناحیه هستند که در زمان سلجوقیان و طی مهاجرت ترک‌ها به ایران وارد این ناحیه شده‌اند. ریشهٔ زبان ترکی بجنورد با سایر لهجه‌های ترکی‌ موجود در ایران، یعنی ترکی آذربایجانی، ترکمنی و ترکی استان‌های زنجان، قزوین و همدان تفاوت دارد و فقط، شباهت‌هایی با ترکی قشقایی دارد.

سومین قوم واردشده به این ناحیه، کردها بوده‌اند که به زبان کردی کرمانجی تکلم می‌کنند. این قوم به خاطر روحیهٔ سلحشوری و سرآمدبودن در جنگ در زمان صفویان، به خاطر دفاع از میهن و جلوگیری از حمله‌های ازبک‌ها که اثرات مخربی را بر شهر بجنورد گذاشته بود، به این ناحیه کوچانده شدند.

قوم چهارم، ترکمن‌ها بوده‌اند که از ترکمنستان به دنبال چراگاه مناسب برای زندگی دامداری، به این ناحیه وارد شدند و در کنار دیگر اقوام ساکن شدند.

اما فارس‌ها از زمان پهلوی و در پی انتصابات دولتی و همچنین به‌دلیل کار در کارخانجات ساخته‌شده در این شهر، راهی بجنورد شدند.

البته خیلی از مردم به غلط تصور می کنند که اقوام دیگری از جمله بلوچ‌ها، عرب‌ها و لرها در این شهر سکنی دارند. بلوچ‌ها در مناطق کوچکی از غرب استان خراسان شمالی، به صورت جمعیت‌های بسیار کوچک زندگی می کنند و تجمع اصلی آنان در استان گلستان است. عرب‌ها نیز به صورت چند خانوادهٔ بسیار کوچک، آن هم در روستاها زندگی می کنند. لرها نیز اصلا در این شهر وجود ندارند.

به هر حال این پنج قوم، در حال حاضر بدون کمترین اختلاف و در صمیمیت کامل با هم زندگی می‌کنند که می‌تواند الگوی خوبی برای برخی از نقاط کشور که اختلافات قومی در آن‌ها زیاد است، باشد. به‌طوری‌که در تمامی شهر با موسیقی کردی به شادی پرداخته می‌شود و بسیاری از اصطلاحات ترکی توسط مردم شهر استفاده می‌شود. قالی‌ها و پشتی‌ها با طرح ترکمنی، در تمام خانه‌های شهر یافت می شود.

بجنورد
تصویری از بجنورد
اطلاعات کلی
نام رسمی:بجنورد
کشور:ایران
استان:خراسان شمالی
شهرستان:بجنورد
بخش:مرکزی
نام محلی:بجنُرد
نام‌های قدیمی:بیژن‌‌یورد
بجنورد
مردم
جمعیت۱۷۶٬۷۲۶
رشد جمعیت:؟
تراکم جمعیت:؟
نفر بر کیلومتر مربع
زبان‌های گفتاری:ترکی، کردی،
تاتی، ترکمنی
مذهب:شیعه(95درصد)، سنی(5درصد)
جغرافیای طبیعی
مساحت:؟
ارتفاع از سطح دریا:۱۰۷۰
آب‌وهوا
میانگین دمای سالانه:؟
بارش سالانه:245 میلیمتر
روزهای یخبندان سالانه:؟
اطلاعات شهری
شهردار:اردشیر ریاحی
ره‌آورد:آبنبات بجنورد (شکر پنیر)- قره قوروت - کشک - پشتی ترکمنی و ...
پیش‌شماره تلفنی:0584
وب‌گاه:؟

اطلاعات شما :

@ Ljava.mihanblog.com
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

من یک به دنبال با سن با کد شهر
تا

saeedsaghary

این وبلاگ را صفحه خانگی خود کنید