مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب |
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
یک تلاش بی فایده
















حوالی سال 1230 ه.ش:
مرد: دخترهء خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نکشمت خودم کشته میشم!
زن: آقا ، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!
مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو میبخشه!)
زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.
نیم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من میخوای بری مدرسه درس بخونی؟! میکشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار که مردی دیگه جرات نمیکنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده میگیرهها! شکر خورد. دیگه از این شکرها نمیخوره. قول میده!
مرد (با نعره حمله میکنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد میکشمت!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو میبخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.
یک قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:
مرد (بعد از گرفتن کمی زهر چشم و شکستن چند تا کاسه کوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا میخوای بری دانشسرا؟! میخوای سر منو زیر ننگ کنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت کو؟! فاسد شدی برا من؟ شیکمتو سورفه (سفره) میکنم!
زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو کنترل کنین. خدای نکرده یه وخ (وقت) سکته میکنین!
مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمیتونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی!
(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دختر گناهکارشو می بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.
حوالی سال 1360:
فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه که: بله؟! میخواد بره سر کار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینکه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!
زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ کنه.
همین چند سال پیش ، سال 1380:
مرد: کجا؟! میخوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا میکنن!) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! میکشمت! من ، تو رو ، میکشم!
زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اکثرا")
مرد: من اینطوری نیستم! این امروز که اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر ، لااقل یه کم اون شلوارو پائینتر بکش که زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمیخواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده که درکش کردی!
چند سال بعد ، سال 1390:
مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی که اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاکم رو هم که برای مهریه به نامت کردم. حق طلاق رو هم که ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری کنم؟!
زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم که برای کرایه تاکسی و خرج ناهارت و مهدکودک بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری کنی هم خرجمون کم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!
چند سال بعد ، سال 1400:
دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم میخوام. میخوای بری بیرون پیاده برو!
زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی کرد! تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت میپره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر میشه! اوه مامی ، باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهکارشو میبخشه!)
زن: عزیزم خدا نگهت داره که باباتو بخشیدی!
دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:
زن: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فکری و عدالت معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تکنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این کارا بکنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب کنم!
زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟
آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:
چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی که سبزی پاک میکنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!
- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میکنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم که باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میکنه!
- خدا کنه این حرکت به یه جایی برسه. میگن وکیل اون مرده که زیر کتکهای زنش جون داده به رای دادگاه که زنه رو تبرئه کرده اعتراض کرده! دمش گرم.
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........
در این هنگام به علت ورود خانم یکی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاک و علف هرزه قاطی سبزی ها کشیده میشه!
زن: زود باشین تمومش کنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز کن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا کی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!
حوالی سال 1530 ه.ش:
رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!
-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)
من یه پسرم پس: باید تعمیر هرچیزی تو خونه رو بلد باشم. من یه پسرم پس: همه انتظار دارن مثل مایکل شوماخر رانندگی کنم. من یه پسرم پس: باید حتما یه سبیل چخماخی داشته باشم تا مرد بهنظر بیام. من یه پسرم پس: با هیچ دختری اگه حرف عشق بینمون نباشه نمیشه دوست باشم. من یه پسرم پس: اصلا با هیچ دختری بدون اینکه حرف مردم پشت سرمون باشه نمیتونم دوست باشم. من یه پسرم پس: اگه حرف زنم رو گوش کنم میشم زن ذلیل، اگه گوش نکنم میشم ظالم. من یه پسرم پس: وظیفهام هست که از صبح تا نیمه شب جون بکنم تا زن و بچهام در آسایش کامل زندگی کنن. من یه پسرم پس: تو همهی فیلمها و داستانها من هستم که خیانت میکنم به عشق. من یه پسرم پس: یا فمینیست هستم یا عقبافتاده. (راه سومی نیست) من یه پسرم پس: اصلا آدم نیستم. ( این سادهترین و منطقیترین نتیجه است) من یه پسرم پس: باید دو سال تو پادگان توسری بخورم تا یه کارت کوفتی بگیرم. ( خدا پدر خاتمی و خرید خدمت رو بیامرزه) من یه پسرم پس: باید مثل بدبختها هر هفته برم خواستگاری تا شاید یه نفر لطف کنه و از من خوشش بیاد. ( عمرا، بمیرم پا خواستگاری نمیذارم) من یه پسرم پس: اگه دماغم اندازهی باذمجون هم باشه نباید عملش کنم چون زیبایی مرد مهمترین مسئلهی زندگیش نیست.( من که هرچی دماغ چسبی دیدم، طرف پسر بوده ) من یه پسرم پس: باید هر روز دو ساعت وزنه بزنم و ورزش کنم تا بدنم رو فرم باشه و همه مردونهگیم رو از روی زور بازوهام ببینن.( بابا هیکل) من یه پسرم پس: اگه اهل دود و دم نباشم همه میگن طرف بچه سوسوله.( هستم تا جون فضولش در بره) من یه پسرم پس: اگه دلم نازک باشه و با مردن یه پرنده اشکم در بیاد میگن طرف هنوز بزرگ نشده.( این یکی از بزرگترین عیبهام هست) من یه پسرم پس: باید اگه از دختری خوشم اومد اونقدر مثل بدبختها دنبالش بدوم تا شاید نگاهی بهم بندازه.( به همین خیال باش) من یه پسرم پس: این منم که همیشه باید دستم تو جیبم بره و خرج کنم.( خداییش دوستای من اینجوری نیستن) من یه پسرم پس: بعد کشته شدن هنرپیشهی خوب فیلم باید خودم رو بزنم به منگلی تا کسی نفهمه دلنازکم. من یه پسرم پس: وقتی با دوستام میرم بیرون فقط بحث دختر بازی هست و بس. من یه پسرم پس: خوندن رشتهی مامایی برام یه آرزو بیشتر نیست. من یه پسرم پس: باید بهجای محمدرضا فروتن عاشق نیکی کریمی باشم.( این پیشنهاد بدک هم نیست) من یه پسرم پس: هرننه قمری به اسم بسیجی بهم گیر میده. (اگه دخترم بودم همین بود) من یه پسرم پس: اگه به این دلیل که اونقدر زنم رو دوست دارم که حاضر نباشم حق طلاق بهش بدم، میگن آنتی فمینیسته. من یه پسرم پس: اگه تو دانشگاه احترام دخترها رو بذارم متهم میشم به پاچهخواری. من یه پسرم پس: هیچ روزی در تقویم بشریت برای یادبود من نیست. (البته روز جهانی حیوانات وحشی هست امّا اگه یه روزه دیگه هم بود اشکالی داشت؟ ) من یه پسرم پس: چهطوری به این دخترهای دروغگو اعتماد کنم. (کاش فقط دروغگو بودن) من یه پسرم پس: عاشق دختر مهربون هستم تو کارتون ممول. (آخ نگو، یادتونه چشماش چه معصوم بود) من یه پسرم پس: پانزده سالم که شد دیگه حق دیدن کارتون ندارم چون مردها کارهای مهمتری دارن. من یه پسرم پس: همهی زحمت سکس با منه، لذتش با خانمم. (خدا وکیلی این یکی رو دروغ گفتم) من یه پسرم پس: همه از من انتظار دارن که ارزشهای غلط اجتماع رو یه تنه حل کنم. من یه پسرم پس: عاشق گردش و مسافرتم. من یه پسرم پس: میتونم شبها برم گردش و تو فضای آزاد بخوابم. من یه پسرم پس: چندان وابستگی به خانواده ندارم. من یه پسرم پس: اگه هیپی شدم و سر گذاشتم به بیابون تعجب نکنید. من یه پسرم پس: همه انتظار دارن تریپ فرهاد بیام و براشون کوه بکنم. من یه پسرم پس: اگه کسی خونه نباشه چون جز املت چیزی بلد نیستم درست کنم، در نتیجه بعد یک هفته قدقد میکنم. من یه پسرم پس: چرا عاشق دختر هندی تو فیلمها نیستم؟ من یه پسرم پس: باید الکیخوش باشم تا کسی نفهمه دلم شکسته. من یه پسرم پس: اگه بخوام یه شب تو هفته فوتبال نگاه کنم صد تا متلک میشنوم. من یه پسرم پس: ... |
ای آفریدگار دیگر به سرد مهری خاکسترم مبین امشب صفای آبم و گرمای آتشم امشب به روی توست دو چشم نیاز من امشب به سوی توست نیایشم امشب ستاره ها همه در من چکیده اند سرب مذاب پر شده در کاسه سرم هر قطره ای ز خون تنم شعله می کشد من آتش روانم ،من آتش ترم امشب به پارسایی خود دل نهاده ام ای آفتاب وسوسه در من غروب کن آن رودخانه ام که تهی مانده ام زآب آه ای شب بزرگ! تو در من رسوب کن خدایا، بار پروردگارا: مرا به اندیشیدن؛ به تفکر و تعقل و استدلال و حقیقت بینی راهنمایی کن. خدایا: بمن کمک کن تا همیشه تابع مشیت تو و تابع خرد اندیشی وکمال ورزی باشم ، نه تابع جمع، که بسیاری مواقع جمع چون اسلاف خود راه را به خطا میرود. خداوندا: به من بینشی ده تا به قدرتی که درونم نها ده ای پی ببرم و برای اجابت خواسته هایم از استعدادهایی که در من نهادی بهره ببرم و با سعی و تلاش و پشتکار نردبان ترقی را طی کنم. بارالها : بمن کمک کن تا تنها ترا بپرستم و همه قدرتهایی را که موازی با قدرت تو فرض کرده ام را تنها زیر مجموعه ای از قدرت تو بدانم و در دوست داشتن خوبی ها و نیکان هرگز غلو نکنم. خدایا: بمن یاد بده که هرکس و هر چیز حتی اگر بهترین هم باشد؛ تنها لایق بهره بردن و پند گرفتن است، نه لایق مسخ شدن درآن. خدایا: به من بیاموز تا به بندگانت عشق بورزم و خدمت کردن به بشریت را سر مشق اعمالم قرار دهم و قدر کسانی را بدانم که مرا به یاد تو می افکنند وراه تکامل را به من می آموزند. پروردگارا: بمن کمک کن تا خوی بت پرستی را از وجود خود دور کنم و هر چیز را با عنایت تو از سعی و کوشش خود بخواهم و تنها از تو مدد بجویم نه از واسطه ها که پناه بردن به واسطه ، همان خوی بت پرستی است. خدایا: تو حتی در مورد فرستادگان خودت فرمودی: که آنان هم بشری هستند مانند ما. پس چرا من چشم و گوش خود را بسته، و آنها و همه وابستگانشان را قدرتی موازی با قدرت تو میدانم؟ خدایا: بمن بیاموز تا در کار اسوه گرفتن از خوبان و خوبیها راه را به خطا نروم ودر این کار وسیله را جایگزین هدف نکنم که فقط هدف تویی و هر چه در هستی و جود دارد جز وسیله ای نیست. بار الها: تو پروردگار همه ملتها هستی پس چگونه من باور کنم که تو تنها قومی را برتر از همه انسانها دانسته ای که همه جهانیان فقط از راه زبان و عقیده های این قوم می توانند با تو ارتباط برقرار کنند؟ خدایا: بمن قوت قلبی بده تا بتوانم در برابر باورهایی که قرنها در وجودم نهاده اند بایستم . وتنها ترا سرچشمه پیدایش هستی بدانم و ایمانم را تنها در پذیرش تو تحکیم بخشم . پروردگارا : کاش ترا بهتر می شناختم ودر می یافتم تو آفریدگار هستی می باشی و طبق قوانین بی تغییر آفرینشت تنها اندیشیدن و سعی و تلاش من به کارم می آید نه حزن و اندوه من، که با شادی ، من بهتر می اندیشم و نتیجه عملم بهتر خواهد بود. خدایا: به من یاد بده تا با دلی شاد، با نیتی پاک ،با گفتاری عاقلانه ، با کردار نیک و با اندیشه ای بلند در راه رسیدن به تو که همان رسیدن به کمالات و تکا مل است گام بردارم و در این راه هیچ شک و تردیدی به خود راه ندهم. خدایا: به من قدرتی ده تا در برابر حقایق فروتن باشم و باورهایم و عقایدم مرا به مقاومت در برابر حقیقت دعوت نکند.
خدایا !پرواردگارا!
چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت کنم؟ که شرمسارم از اینکه چون تو خدایی و چون ما بندگانی
چون تو مهربان وبنده نواز و بخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز
خدایا شرمسارم که بندگانت به نام تو سر از تن جدا میکنند.
خدایا خجلم که بندگان تو به نام تو آزار و شکنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.
خداوندا شرمسارم که بندگان تو با نام تو حکومت می کنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.
خدایا غصه دارم که مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی که مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می کنند.
خدایا شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی که نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.
خدایا شرمسارم که بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینکه در رفتار و کردارها بتوانم ترا بیابم.
خدایا خجلم که ما بندگان از نعمتی چون فکر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.
خدایا شرمسارم که ما نمی خواهیم ترا آنگونه که هستی بشناسیم.
خدایا شرمسارم که هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم که تصور می کنیم برای رابطه با تو باید کسی یا چیزی را نزد تو روان کنیم.
خدیا خجلم که از زمان بت پرستی تا کنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته که به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.
خدایا شرمسارم که در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی که تو با مایی و اگر خود اراده کنیم دست ما را میگیری.
خدایا از این ناراحتم که روزی بسیاری از درهای علوم را بر روی خود بگشاییم و هنوز شناختمان از تو تنها در همین حد باشد.
خدایا شرمسارم که نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم که : قوانینت را به نفع کار ما تغییرده!
خدیا خجلم که جهالت خود را به تو نسبت می دهیم.و هرگونه کم و کاستی و کوته اندیشی خود را ناشی از قوانین تو می دانیم. در حالی که قوانین طبیعی تو افراد متفکر و صاحب اندیشه را میطلبد, که بدانند این قوانین ازلی و ابدی است.
خدیا شرمسارم که در طول تاریخ همه آنان که خواستند به درستی تو را به مردم بشناسند, شکنجه دادیم و به نام کافر آنها را بر دار کردیم. و از آنان روی بر گرداندیم چرا که آنان می خواستند تعقل را به جای تعبد پیشه ما سازند.
خدایا خجلم که چون فکر نمی کنیم به حقیقت نمی رسیم پس ناچار می شویم موهومات را خیلی راحت بپزیریم.
بجُنورد یکی از شهرهای بزرگ خراسان و مرکز استان خراسان شمالی میباشد. این شهر در ناحیهٔ شمالشرقی ایران واقع شدهاست. جمعیت شهر بجنورد برپایهٔ آمار سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، برابر با ۱۷۶٬۷۲۶ نفر است،[۱] که از این لحاظ پرجمعیتترین شهر استان خراسان شمالی و چهلو پنجمین شهر پرجمعیت جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. نام این شهر به صورت «بجنُرد» تلفط میشود. به عبارت دیگر «و» به مانند کلماتی چون «لیون»، «جو» و «برو»، «ـُ» تلفظ میشود.
فهرست مندرجات[نهفتن] |
[ویرایش] وجه تسمیه
در فرهنگ معین نام این شهر، «بیژنگرد» آورده شدهاست.[۲] بیژنگرد به معنی «ساختهٔ بیژ»» و «آبادشده به دست بیژن» است. شهر بیژنگرد نیز بر اساس حکایت بیژن و منیژه، در شاهنامهٔ فردوسی، مکانی بوده که بیژن، منیژه را از چاه نجات داده و شهری در آن مکان بنا کردهاست. حکایت های دیگری نیز در این باره وجود دارد که میتوان آنها را از زبان ریش سفیدان و بزرگان شهر شنید. حکایتهایی مانند «بیژن یورد» که تقریبا همه مردم نیز این مورد را درست می دانند و به آن باور دارند. یا حکایت «بیر نورد».
[ویرایش] تاریخچه
شهر امروزی بجنورد، احتمالاً در زمان صفویه و برای یکجانشین کردن کردهای عضدلو که از سوی صفویان به دلیل جنگاوری جهت مبارزه با حملات ازبکها به این ناحیه کوچانده شده بودند بنیاد شد. البته این احتمال به دلیل ترکبودن اهالی اصلی و قدیمی شهر بهطوری که حتی تا حدود 50 سال پیش، تنها زبان مردم شهر ترکی بودهاست، رد میشود. اما در مورد پنج قومیت ساکن باید گفت از حدود دههٔ 40 و به دنبال سیاستهای حکومت وقت، مهاجرت روستاییان به شهر آغاز شد. اقوام کرد، ترکمن و تات از آن زمان ساکن شهر بحنورد گشتهاند. البته بعضی از اقوام کرد مانند شادلوها، از همان ابتدای مهاجرت کردها به شمال خراسان در شهر ساکن شدهاند که البته به خاطر ساکنان شهر، به تکلم به زبان ترکی روی آوردهاند. فارسها نیز به دلیل انتصابات دولتی و کار در کارخانههایی همچون پتروشیمی و سیمان در بجنورد ساکن شدهاند.
بجنورد تاکنون چندین دفعه بر اثر حملات تخریب گشته و سپس دوباره ساخته شدهاست و این دلیل از بین رفتن آثار تاریخی بسیار این شهر است. ویرانههای شهر قبلی، هنوز در شهر وجود داشته که اکنون معصومزاده بر آن بنا شده است.
نتایج بررسی و پهنهبندی محوطههای باستانی نشان دادهاست، نقاط باستانی شناسایی شده، متعلق به دوران میانسنگی هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ اول پیش از میلاد، نقش مهمی را در شکلگیری زیستگاههای اولیه در حاشیهٔ رودخانه اترک ایفا نمودهاند. این منطقه، در دوران ماد و هخامنشی، بخشی از ساتراپی پارت قلمداد میشده و از دورهٔ اشکانی، در این ناحیه ۸ زیستگاه، در بخش راز و جرگلان، ۳ مورد در بخش مرکزی و نیز ۵ زیستگاه در شهرستان مانه و سملقان شناسایی شدهاند. وجود بنای سنگی موسوم به اسپاخو، از آثار تاریخی دورهٔ ساسانی نیز، نقش و اهمیت خراسان شمالی را در این دوران روشن مینماید. علاوه بر آن، منطقهٔ بجنورد در صدر اسلام، در ارتباط فرهنگی ـ اجتماعی جدی با دیگر نقاط ایران قرار داشته و از آن نواحی تأثیر گرفتهاست. در آن دوران قسمتهای عمدهای از منطقهٔ آباد و مسکونی بودهاست. مؤلف تاریخ سیستان، ناحیهٔ امروزی بجنورد را به عنوان بخشی از سرزمین نساء معرفی نمودهاست و در سالهای آغازین قرن دوم هجری، این منطقه جزئی از قلمرو بزرگ حکومت طاهریان بهشمار میآمدهاست.
ابنابواصیبه نیز در ذکر مناطق بجنورد آوردهاست که: «ابن سینا، دربار علیابنمأمون را در خوارزم ترک گفت و به طوس، شوقان، سملقان و جاجرم و بالأخره به جرجان رفت». مؤلف نامعلوم حدودالعالم، از نخستین کسانیاست که از چرمغان نام میبرد و مقدس نیز آن را جزئی از ناحیهٔ نساء برشمردهاست.
ظاهراً چرمغان، شهرکی کوچک، پررونق و آباد بوده و بجنورد کنونی در جوار آن بهوجود آمدهاست. امروزه حدود و گسترهٔ این شهرک در حاشیهٔ شهر بجنورد، مبین پیشینهٔ کهن و رونق آن در قرون اولیهٔ اسلامی است.
به استناد متون تاریخی در سدههای پنجم تا هشتم هجری، بخش وسیعی از ناحیهٔ بجنورد، مسکونی و آباد بودهاست. در آغاز دوران مغول و تیموری، منطقهٔ بجنورد نیز مورد آسیبها و خسارات فراوانی واقع شد.
[ویرایش] بناها و یادمانهای تاریخی
[ویرایش] آرامگاه باباتوکل
آرامگاه بابا توکل، مدفن یکی از شاعران قرن چهارم هجریاست و در ناحیهٔ شمالشرقی شهرستان بجنورد قرار گرفتهاست.
[ویرایش] جاذبههای طبیعی
[ویرایش] چشمه باباامان
چشمهٔ باباامان در کیلومتر 11 جادهٔ بجنورد - مشهد، به فاصلهٔ تقریبی 300 متر از جاده، واقع شده است. آب این چشمه، جزء دستهٔ آبهای سولفاته کلسیک و سدیک است و مصرف آن صفراآور و ملین و تسهیل کننده اعمال گوارشی و دافع سموم است.
[ویرایش] چشمه بش قارداش
چشمهٔ بش قارداش (پنج برادر) در 8 کیلومتری جنوب بجنورد و در شرق جادهٔ بجنورد به اسفراین، در فاصلهٔ تقریبی یک کیلومتری جاده واقع شدهاست. آب این چشمه، در ردیف آبهای بیکربناته کلسیک و سولفاته کلرورهٔ سرد به همراه سیلیس و آهن میباشد و در درمان اختلالات دستگاه گوارش، یاری رساندن به سوختوساز بدن و ارزش غذایی مؤثر است.
[ویرایش] اماکن زیارتی و مذهبی
[ویرایش] امامزاده سلطان سیدعباس
این آرامگاه در جنوب شهر بجنورد واقع است. این امامزاده را برادر امام رضا(ع) میدانند و در محل به نام «معصومزاده» معروف است. این بنا، در سال 1345 خورشیدی، به طور کامل بازسازی شدهاست.
[ویرایش] نژادشناسی
نژادهایی که در بجنورد زندگی میکنند عبارتند از:
ترتیب تاریخی ورود این اقوام به ناحیهٔ بجنورد و خراسان شمالی به این ترتیب است که تاتها، قدیمیترین ساکنان منطقه هستند که اقلیت را تشکیل می دهند. آنها جزو بازماندگان پارتهایی هستند که زمانی محل اصلی زندگیشان شمالشرق ایران بودهاست.
ترکها دومین قوم واردشده به این ناحیه هستند که در زمان سلجوقیان و طی مهاجرت ترکها به ایران وارد این ناحیه شدهاند. ریشهٔ زبان ترکی بجنورد با سایر لهجههای ترکی موجود در ایران، یعنی ترکی آذربایجانی، ترکمنی و ترکی استانهای زنجان، قزوین و همدان تفاوت دارد و فقط، شباهتهایی با ترکی قشقایی دارد.
سومین قوم واردشده به این ناحیه، کردها بودهاند که به زبان کردی کرمانجی تکلم میکنند. این قوم به خاطر روحیهٔ سلحشوری و سرآمدبودن در جنگ در زمان صفویان، به خاطر دفاع از میهن و جلوگیری از حملههای ازبکها که اثرات مخربی را بر شهر بجنورد گذاشته بود، به این ناحیه کوچانده شدند.
قوم چهارم، ترکمنها بودهاند که از ترکمنستان به دنبال چراگاه مناسب برای زندگی دامداری، به این ناحیه وارد شدند و در کنار دیگر اقوام ساکن شدند.
اما فارسها از زمان پهلوی و در پی انتصابات دولتی و همچنین بهدلیل کار در کارخانجات ساختهشده در این شهر، راهی بجنورد شدند.
البته خیلی از مردم به غلط تصور می کنند که اقوام دیگری از جمله بلوچها، عربها و لرها در این شهر سکنی دارند. بلوچها در مناطق کوچکی از غرب استان خراسان شمالی، به صورت جمعیتهای بسیار کوچک زندگی می کنند و تجمع اصلی آنان در استان گلستان است. عربها نیز به صورت چند خانوادهٔ بسیار کوچک، آن هم در روستاها زندگی می کنند. لرها نیز اصلا در این شهر وجود ندارند.
به هر حال این پنج قوم، در حال حاضر بدون کمترین اختلاف و در صمیمیت کامل با هم زندگی میکنند که میتواند الگوی خوبی برای برخی از نقاط کشور که اختلافات قومی در آنها زیاد است، باشد. بهطوریکه در تمامی شهر با موسیقی کردی به شادی پرداخته میشود و بسیاری از اصطلاحات ترکی توسط مردم شهر استفاده میشود. قالیها و پشتیها با طرح ترکمنی، در تمام خانههای شهر یافت می شود.
| بجنورد | ||
|---|---|---|
| اطلاعات کلی | ||
| نام رسمی: | بجنورد | |
| کشور: | ایران | |
| استان: | خراسان شمالی | |
| شهرستان: | بجنورد | |
| بخش: | مرکزی | |
| نام محلی: | بجنُرد | |
| نامهای قدیمی: | بیژنیورد | |
| مردم | ||
| جمعیت | ۱۷۶٬۷۲۶ | |
| رشد جمعیت: | ؟ | |
| تراکم جمعیت: | ؟ نفر بر کیلومتر مربع | |
| زبانهای گفتاری: | ترکی، کردی، تاتی، ترکمنی | |
| مذهب: | شیعه(95درصد)، سنی(5درصد) | |
| جغرافیای طبیعی | ||
| مساحت: | ؟ | |
| ارتفاع از سطح دریا: | ۱۰۷۰ | |
| آبوهوا | ||
| میانگین دمای سالانه: | ؟ | |
| بارش سالانه: | 245 میلیمتر | |
| روزهای یخبندان سالانه: | ؟ | |
| اطلاعات شهری | ||
| شهردار: | اردشیر ریاحی | |
| رهآورد: | آبنبات بجنورد (شکر پنیر)- قره قوروت - کشک - پشتی ترکمنی و ... | |
| پیششماره تلفنی: | 0584 | |
| وبگاه: | ؟ | |









